کشکول شیخ نهایی

هر کی پیام سیاسی بده خیلی خره !

مزاح با حضرت حافظ !
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱  کلمات کلیدی: خرخونی به سبک شعرا !

بیخ نوشت اول کار :: اول آنکه ضمن پوزش ، هر گونه اسامی به کار رفته در این غزلواره طنز  اتفاقی و فقط در اثر تنگی قافیه است ، دوم آنکه بعض اهالی جنوب کشور به مجموع دو جزیره تنب بزرگ و کوچک ، "تنبان" گویند !

دوش در میخانه می فـــــــــرمود پیـــــــــــر مِی فُروش ،

مِی گران شد ،شد فراوان شیشه ی ِ نوشابه ، نوش !

هیچ دیواری میـــــــان عاشـــــــق و معشـــوق نیست ،

من گُمـــــــــــانم این جَفَنگیٌات باشد از سـُــــــــــروش !

نارفیقان ، ناکَســـــــــــان ، از پشت خنجــــَــر می زنند ،

فکــــــــــــر کُن ! ، وقتِ خماری خوانده این را ، داریوش ،

"اندکـــــــــــــــی مـــــَـــــرهَم مُداوا می کند زخم تَنَم ،"  

زخم شد ماتحت شیخ از این کـــــــِـــــــراماتِ گوگوش !

در جــــَـــــــــــــوانی پاک بودن شیوه یِ پیغمبری است ،

ای جــــــــوان سوراخ مـــار است این ، نباید کَرد توش !

ســـَـــــــرزمین حیدر است اینجا ، نه جـــــای دیو و دَد ،

فاش مـــی گویم بداند تازی یِ  دِشـــــــــــداشه پوش !

بی ادب این بَند تُنبـــــــان نیست ، این تنبان مـــاست ،

هست تنبان تو در "بُــــــرجُ العَرَب"  بَهــــــــــــــر فروش !

بر هَمان جــــــــــــــایی که مــــــــی سوزد بریزید آب را ،

گفت آن عالی مقــــــــام آن نکته دانِ تیــــــــــــزهوش !

کیسه خالی گشت و حتٌی خودکشی هم سخت شد،

زندگــــــــی آزاد شـُـــد ، یارانه ای شُد مــــــرگِ موش !

گفت حافظ مــــــــوش دارد گوش و هـــــــر دیوار موش ،

پس سخن کوتاه می گویم ، خَفه ، سـاکِت ، خموش !

بیخ نوشت آخر کار :: مریدان تا بازگشت دوباره شیخ بر وزن "فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلُن" ، "رمل مسٌدس محذوف" به شیخ ما ادامه دهند ! ،....هر کی شعر سیاسی کامنت بکنه خیلی خره !


 
هیشکی اپیزود سیاسی ننویسه!
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳۱  کلمات کلیدی: دو واحد خریت پیشرفته !

بیخ نوشت اول کار::اصلاً کی گفته فقط این کوروش ما میتونه اپیزود بنویسه ؟ ، اصلاً کی میگه اپیزودها باید به هم مربوط باشه و نتیجه ای در بر داشته باشه ؟

اپیزود اول :: یه عمه بزرگ داشتیم ، یعنی فکر کن عمه شیخ ما دیگه چند سالش بوده ! ، خدا اموات شما رو رحمت کنه و تعداد اونا رو بیشتر نکنه ، چند سال پیش عمرش رو داد به مریدان ، نور به قبرش بباره آخر عمری سرطان پانکراس یا همون لوزالمعده عربی گرفته بود . سر و وضعش نشون میداد فقیره و از اون واسه دکترای محترم و عزیز آبی گرم نمیشه ، دکتر گفته بود اگه اون رو شیمی درمانی کنیم و غده سرطانی رو عمل کنیم نهایتاً شیش ماه بیشتر زنده نیست ، ولی اگه براش مخدر تجویز کنیم دو سه ماهی زنده میمونه و بدون اینکه درد بکشه زحمت رو کم میکنه ، تو خونه بود ، از تاثیر مواد همیشه چرت میزد ، وقتی هم بیدار بود انگاری چند تا بَست چسبونده باشه ، فقط میخندید ، مثلاً میگفت امروز چند شنبه است ؟ ، و وقتی میگفتی یکشنبه نیم ساعت میخندید ، خیلی با مزه شده بود ، خدا بیامرز با همون حالش سه سال زنده موند ، و شاد و شنگول عمرش رو داد به شما !

اپیزود دوم :: یه دوست مکانیک دارم ، شیش کلاس بیشتر سواد نداره ، ولی وقتی یکی دو تا بَست زده باشه ، همچین حرف میزنه که انگار دکترای بیومکانیک پزشکی داره ، میگه ببین ، بدن انسان مثل ماشین میمونه ، اگه یه پراید فکسنی هم باشه ، و حواست بهش باشه ، که روغنش رو به موقع عوض کنی ، به موتورش فشار نیاری ، به در و دیوار نزنیش ، بنزین سوپر بریزی توش ، و همیشه مرتب و تمیز نگهش داری ، پنجاه سال واست کار میکنه ، ....اما اگه بدن آدم ماشین بنز هم باشه ، و حواست بهش نباشه ، به موقع آب رادیاتش رو چک نکنی ، از این بنزینای چارصد تومنی بریزی توش ، روغن موتور و ترمزش رو عوض نکنی ، و خلاصه به سر و روش دست نکشی ، خیلی زود به روغن سوزی میفته ، و میباس موتورش رو بیاری پایین ، و بعد چند سال اوراق میشه ، .....آخر دست هم یه چیزی میگه که ما نمی فهمیم یعنی چی ، میگه پیشگیری بر درمان مقدمه ! ، بیشتر نگم بهتره !

اپیزود سوم :: یه رفیق دارم دکترای اقتصاد داره ، راستش وقتی رو به راه باشه نمیفهمم چی میگه ، طرحهایی میده که به درد هیچ قوطی عطاری هم نمی خوره ، اما دور از جون شما پای بساط منقل که باشه حرفای خوبی میزنه ، انگاری که متخصص جراح مغز استخوانه! ....میگه ببین عزیز ، اقتصاد مثل بدن انسان میمونه ، که وقتی یه تومور سرطانی داره میباس عمل بشه ، اما واسه جراحی ، اون هم مثل آدمیزاد شرایطی لازم داره ، و الا مثل عمه شما میشه ، که  اگه عمل شده بود شیش ماه هم زنده نمی موند ، .... میگه واسه اینکه مریض زنده بمونه و بیشتر عُمر کنه ، لازمه علائم حیاتی اون مثل ضربان قلب و فشار و قند و هزار تا کوفت زهر مار دیگه اون طبیعی باشه ، علاوه بر اون تو یه بیمارستان که اتاق عمل مجهزی داره عمل بشه ، و از همه مهمتر نیازمند یه جراح متخصص و ماهره!  .... بی خیال ، اگه این دکتر ما یکی دو تا بَست دیگه بزنه حرفهای خطرناک میزنه ، بی خی خی! 

بیخ نوشت آخر کار :: شما هم یه اپیزود بنویسید ، هر کی اپیزود سیاسی بنویسه خیلی خره !..... بی خی خی !

بیخ نوشت شیخ نهایی :: ممکنه شیخ ما دچار یه غیبت صغرای یک هفته ای بشه ، مریدان نگران نباشند ، و همچنان اپیزود بنویسند ، بی خی خی ! ، گل باشید !


 
فرهنگستان آبدوغ خیاری !
ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳٠  کلمات کلیدی: در آداب خریت !

از کشکول وزین آبدوغ خیار 

سر نوشت :: ما هم به نوبه خود لغات ابداعی زیر را به جهت استفاده مریدان تقدیم میکنیم ، باشد که رستگار شویم !

خرگاه :: (بر وزن درگاه ) ، به کسی که همیشه گاهگاهی خر میشه ، این ترکیب در مورد خر دائم کاربرد ندارد !

خر شیر :: (بر وزن سرشیر) ، کسی که اینقدر خره که فکر میکنه خیلی شیره ! ، دقت کنید این ترکیب با خرزور فرق میکنه !

خرسوز:: (این یکی وزن نداره ، ولی حقیقت داره !) ، چراغی که به جای نفت از روغن خر به جای سوخت استفاده میکنه !

خرناک :: (بر وزن تابناک ) ، یعنی کسی که یه جوری خره ، که از فاصله ده کیلومتری برق میزنه از خریت !

خرکار :: (بر وزن سرکار) ، یعنی هر خری که تو این وضع تعطیلی کارخانجات و صنایع دنبال کار میگرده !

خر شار :: (این یکی وزن نداره ، ولی حقیقت داره ) ، کسی که سرشار از خریته ، خر اصل ، خر فابریک ، خر اوریجینال !!

بیخ نوشت :: شما هم با ارسال ترکیبات بدیع ، شیخ ما را در راستای گسترش خودمان یاری کنید !


 
ای که داری دخترانی آبنوس !
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸  کلمات کلیدی: جدی ، فقط برای عاقلان!

اَصلاً از این لغات عربی تساهل و تسامح و .... لغات عربی و انگلیسی مشابه خوشم نمیاد ، هیچی بهتر از کلمه فارسی و زیبای "رَوا داری" واسه خاطره ای که میخوام بگم نیست ! ، خاطره ای که برمیگرده به سال 1354  و قبل از انقلاب ، زمانی که دقیقاً 12 ساله بودم !

خدا بیامرزه اموات مریدان رو ، پدر خدا بیامرز شیخ ما به غایت مرد با ایمان و معتقدی بود ، اهل عبادت و شب زنده داری ، نافله شب اون ترک نمیشد ! ، و درست در سال 1359 هنگامی که من جوانی 17 ساله بودم ترک دنیا کرد ! ، خدایَش با اولیای الهی محشور گرداند !

خونواده فقیری داشتیم ساکن  یکی از محله های قدیمی اصفهان ، و درست روبروی ما  ، تو یه خونه قدیمی بزرگ ، همسایه ای بود یهودی ، یه پیرمرد که اسمش یوسف بود و با همسرش علیرغم داشتن بچه ها و نوه های بسیار تنها زندگی میکردند !

پیرمرد یهودی و همسرش  یهودیهای متدینی بودند ، که بنابر اعتقادات دینی خود شامگاه روزهای شنبه از برافروختن آتش ، و پختن غذا پرهیز میکردند ، آقا یوسف و همسرش اینقدر متدین بودند که حتی به خودشون اجازه نمیدادند شام شنبه لامپ برق رو هم با دستهای خود روشن کنند !

و این وظیفه مهم رو به به احترام همسایگی من براشون انجام میدادم ، درست مقارن تاریک شدن هوا به خونه اونها میرفتم ، و کلید لامپ یکی دو تا اتاق رو براشون میزدم ، .... خوشحال بودم که با کاری که برای من آزاد و مُباحه ، از ارتکاب گناه توسط اونها جلوگیری میشه!  

درست یک روز تعطیل که پدر خونه بود ، به هنگام غروب آفتاب برای ادای نماز مغرب و عشا راهی مسجد بودیم ، من به عشق همراهی با پدر ، فراموش کرده بودم اون وظیفه شنبه شبها رو ، درست چند قدمی از منزل دور شده بودیم که پدر ایستاد!

رو به من گفت :: پسر چراغ خونه آقا یوسف را روشن کردی ؟ ....و من با خجالت گفتم نه !....گفت :: مسجد دیر نمشه ، یکی دو دقیقه دیرتر ، برو و اون کار رو انجام بده ، بیچاره ها منتظرند ، و اگه این کار رو نکنی باید تاریکی رو تحمل کنند !  

گاهی "روا داری" دینی ، که مترادف با احترام گذاشتن و پرهیز از توهین به عقاید دینی و مذهبی دیگروونه ، با بی ایمانی و لامذهبی اشتباه گرفته میشه ، ....اشتباهه ...."روا داری" دقیقاً رفتاری متضاد تعصبه ، نه مترادف با بی دینی!    

بیخ نوشت رفع خستگی :: سه بیتی زیر مرحمتی دوست عزیز "سید علیرضا رئیسی گرگانی " ، که با آرزوی سلامتی کامل ایشان نقل می شود !

ای که داری دختــــــــرانی آبنـوس ،

نرگس و نیلوفـــــــــری زیبا مَلوس !

اندرون خانه ار گَــــــــــردی عَبوس ،

میشود غمگین از این کارت ونوس ! 

گــــــر نمی باشی شبیه اَشعَری ،

جان عزت خنده کن آخــــــــر سری! 

آبنوس درختی است سخت و گرانقیمت و زیبا ، ونوس الهه عشق و زیبایی زنانه است ، و ابوموسی اشعری از شخصیتهای صدر اسلام است که در جریان حکمیت بعد از جنگ صفین بین معاویه و حضرت علی (ع) از او یاد شده است ! 


 
شاه کجاست بکشیم ؟
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸  کلمات کلیدی: خر بیار ، باقالی بار کن !

.....«شاه کش»، «کلت کمری» روسی، «صدا خفه کن»، «اشک آور» ، «شوکر»... در محدوده «گمرک» (کوچه مروی تهران)  مهیاست. فروشنده‌ای همه این اقلام را عرضه می‌کند اما مشتری به حضور نمی‌پذیرد. نمایندگانش در حاشیه «گمرک» این مِنو را در اختیار ما قرار می‌دهند؛ «شاه کش» کارکرده 750 هزار تومان، «کلت کمری» روسی کارکرده 300 هزار تومان و دست اول یک میلیون تومان، «صدا خفه کن» 800 هزار تومان، «اشک آور» 20 هزار تومان و «شوکر» مدل موبایلی 30 هزار تومان.... 

آفتاب نیوز 27 اردیبهشت 91

بیخ نوشت شیخ نهایی :: حالا شاه کُش بخرند ، شاه کجا هست که بکشند؟؟؟


 
حالا بر عکس ، رپتو پتو !
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٧  کلمات کلیدی: در احوالات هالو هفت شنبه !

آنقدر در زندان​ها مشکل هست که به هر دو نفر یک پتو می‌رسد! این رو یه نماینده محترم گفته ، آفتاب نیوز 10 اردیبهشت 90 نوشته ، حالا شما فکر میکنید ، برای حل این معضل چه باید کرد ؟

1- خوب دوتایی برن زیر یه پتو ؟

2- به نوبت برن ، زیر همون پتو ؟

3- یکی بره زیر پتو ، اون یکی رو پتو ؟

4- حالا بر عکس ، رَپتو پتو !

پاسخ دهید ویک عدد تخم مرغ (مدل 90) جایزه بگیرید .

نقل از کشکول هالو هفت شنبه


 
مریدان خود دانند !
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٦  کلمات کلیدی: دو واحد خریت پیشرفته !

وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی گفت :: تعداد بیکاران لیسانس در کشور 10 برابر زیر دیپلم‌ها است.

آفتاب نیوز  25 اردیبهشت ماه 91

بیخ نوشت نهایی :: ما که رفتیم عرعر کنیم ، مریدان خود دانند !


 
عاشقی کن ، عشقبازی ، دلبری !
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٦  کلمات کلیدی: عَرعَرونی ، عَرعَرانی ، عَرعَری !

بیخ نوشت اول کار :: چون مثنوی ،  بخوانید بند دوازدهم  را :: 

گفت لیلایی به مجنون ای پسَـــــــــر ،

همچو انسان باش هِی،نِی همچو خر!

گفت مجنون  این نیاید از بَشَــــــــــــر ،

هیچ انسانی نشد معشوق خــــَـــــر !

عاشقی کـــُـن ، عشقبازی ، دلبــری ،

عَرعَـــرونی ، عَرعَـرانی ، عَرعَــــــری !

بیخ نوشت آخر کار :: با فشار ماوس بر عبارت "عرعرونی ، عرعرونی ، عرعرانی" در عنوان مطلب ، بقیه بندها را هم بخوانید !


 
آزادی آری ، توهین نه !
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٦  کلمات کلیدی: جدی ، فقط برای عاقلان!

بیخ نوشت شیخ نهایی :: آزادی آری ، توهین و چاپلوسی نه !

ابن جوزی، عالم بزرگ اهل سنت، می نویسد: روزی از امام هادی(ع) ، امام دهم شیعیان ،نزد متوکل، که نسبت به سایر خلفای عباسی سفاک تر بود، سعایت کرده گفتند او در خانه خود اسلحه و ادوات جنگ جمع کرده درصدد قیام علیه حکومت عباسی است. متوکل گروهی از سربازان خود را به منزل امام فرستاد تا شبانه منزل او را بازرسی کنند. آنان در خانه حضرت هیچ اسلحه ای نیافتند و مشاهده کردند که امام روی زمین نشسته، مشغول عبادت است. پس حضرت را با همان حال نزد متوکل بردند و وضعیت را گزارش دادند.

متوکل چون امام را دید او را احترام کرده نزد خود نشاند و جام شرابی را که در دست داشت به او تعارف کرد. امام سوگند یاد کرد که گوشت و خون من با چنین چیزی آمیخته نشده است، مرا معاف دار. متوکل اصرار نکرد به امام عرض کرد: شعری بخوان! امام فرمود: من کم شعر از بر دارم. متوکل اصرار کرد که باید بخوانی و امام شعری خواند که اشک متوکل و اطرافیانش را جاری ساخت:

باتوا علی قُلل الاجبال تحرسهم غُلب الرجال فما اعنتهُمُ القللُ

و استنزلوا بعد عز عن معاقلهم فاودعوا حُفَراً یا بئس ما نزلوا

ناداهم صارخ من بعد دفنهم این الاساور و التیجان و الخُللُ

این الوجوه التی کانت مُنعَّمة من دونها تُضربُ الاستار و الکِلل

فافصح القبر عنهم حین سائلهم تلک الوجوه علیها الدود تنتقل

بر قله های کوههایی که از آنها مردان قوی هیکل پاسداری می کردند شب را به روز می آوردند، ولی آن قله ها از آنان مواظبت نکردند.

پس از دوره ای از عزت از جایگاههای امنشان به پایین کشیده شدند و در گودال ها جایشان دادند و چه بد منزلگاهی بود !

پس از اینکه به خاک سپرده شدند فریادگری فریاد بر آورد: کجاست آن دستبند ها و تاج ها و لباس های فاخر؟

کجاست آن چهره های به ناز و نعمت پرورده که به احترامشان خرگاه و بارگاه آراسته میشد؟

گور به جای آنان پاسخ داد: آن چهره ها هم اکنون جولانگاه کرمهاست !

احقاق الحق، ج۱۲، ص۴۵۴؛ المختصر فی الاخبار البشر، ج۲، ص۴۴


 
در عجبم از زنان !
ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٥  کلمات کلیدی: جدی ، فقط برای عاقلان!

در عجبم از زنان ،

که از خدای به این بزرگی فقط یک شوهر می خواهند ،

و از شوهر به این درماندگی همه دنیا را!!

ویلیام شکسپیر

بیح نوشت شیخ نهایی :: گاهی فکر میکنم ، هیچ غلطی نمیتوانم بکنم !


 
← صفحه بعد